|
شاخه اي از فلسفه که جنبه هاي عام و کلي زبان را توصيف و تبيين مي کند، فلسفه زبان ناميده مي شود. اين جنبه هاي عام و کلي، اختصاص به زبان خاصي ندارند، بلکه نسبت به هر زباني صادق اند. مسأله صدق، حکايت، معنا، ضرورت و مسايل ديگري از اين دست، موضوع مطالعه فلسفه زبان هستند. بحث از اينکه معيار معناداري و بي معنايي الفاظ چيست؟ بحث افعال گفتاري، ضرورت و امکان، بحث اخبار و انشاي تحليل مفاهيم اصلي زبان، طبقه بندي کنش هاي زباني، يعني طبقه بندي کاربردها يا کارکردهاي زباني، انواع ابهام، انواع الفاظ و انواع گوناگون استعاره، نقش استعاره در رشد و تحول زبان و هم بستگي هاي ميان زبان، تفکر و فرهنگ، از ديگر مباحث فلسفه زبان است. هر چند به گفته ويليام آلستون يکي از مهم ترين معرفت شناسان معاصر و يکي از برجسته ترين فيلسوفان دين در قرن بيستم ، مسايل مربوط به زبان که عموماً فيلسوفان مورد بررسي قرار مي دهند، مجموعه نامنسجمي را تشکيل مي دهند که يافتن هر گونه معيار روشني براي جدا کردن آن ها از مسايل زبانيِ مورد بحث عالمان دستور زبان، روان شناسان و انسان شناسان دشوار است.نبايد فلسفه زبان را با فلسفه زباني يکي دانست، زيرا فلسفه زباني، برخلاف فلسفه زبان، شاخه اي از فلسفه نيست، بلکه روشي براي حل مسايل فلسفي خاص است. فيلسوفان تحليلي، اين روش را براي بررسي و مطالعه مسايل فلسفي پيشنهاد کرده و آن را در همه حوزه ها و شاخه هاي فلسفه، جاري مي دانند. براساس اين روش، براي حل مسايل فلسفي، به جاي بررسي ماهيات ذهني و کندوکاو در اعماق ذهن، بايد موارد استعمال واژه ها را در زبان متعارف جستجو کرد. معناي يک واژه، سر جمع موارد استعمال آن واژه در زبان متعارف است . |