تبليغات X
 


صفحه اصلی
سياسي
بين المللي
اجتماعي
اقتصادي
فرهنگي
ورزشي
هنر
گزارش
رو در رو
كفشدوزك
زندگی سالم
شهرستانها
قدس خراسان
ستونها
اخبار ويژه
نداي آشنا
ویژه نامه ها

جستجو

 

  Date : 2010-07-28
  آرشیو | آرشیو PDF | آرشیو نیازمندیها | ارتباط با ما | درباره ما

چهارشنبه 6مرداد ماه 1389


آي قصه قصه قصه ؛ دوست جديد



نسترن داوودي
همين که شب مي شد و هوا تاريک مي شد، لولو خورخوره از پشت کوه سرک مي کشيد و وقتي مطمئن مي شد همه خوابيدند،





مي آمد توي شهر و توي هر خانه اي که يک بچه کوچولو مي ديد، يواشکي از پنجره مي رفت تو. يواش يواش و پاورچين مي رفت سراغ اسباب بازي هاي او و تا صبح بازي مي کرد. خب لولوخورخوره کوچولو خيلي اسباب بازي دوست داشت و آن ور کوه توي سرزمين خورخوره ها از اسباب بازي خبري نبود. بعضي شب ها بچه ها از سر و صداي بازي لولوخورخوره بيدار مي شدند و با ديدن او جيغ مي کشيدند و مي گفتند: لولوخورخوره، لولوخورخوره !! اما تا پدر و مادرشان از راه مي رسيدند تا ببينند چه خبر است، لولو خورخوره از پنجره بيرون مي پريد و فرار مي کرد. يک شب وقتي لولو خورخوره داشت با اسباب بازي هاي يک پسر بچه بازي مي کرد، يک دفعه پسر از خواب بيدار شد و شروع کرد به جيغ کشيدن. لولو خورخوره فوري کفش هايش را برداشت و رفت طرف پنجره. اي واي ولي پنجره باز نشد.انگار به يک چيزي گير کرده بود. لولو خورخوره از ترس چند بار دور خودش چرخيد و هر جور بود زير تخت خواب پسر رفت و همان جا قايم شد. وقتي مامان و بابا آمدند، پسر داشت از ترس مي لرزيد. مامان گفت: چي شده؟! بابا گفت: چه خبر شده؟! پسر مي خواست زير تخت را نشان بدهد و بگويد آن جا يک لولو خورخوره است، اما دلش براي لولو خورخوره سوخت و فقط گفت: هيچ چي خواب ترسناک ديدم. مامان يک ليوان آب به پسر داد و بابا بوسش کرد و بعد هر دو تايي رفتند بخوابند. همين که مامان و بابا رفتند، لولو خورخوره از زير تخت آمد بيرون و گفت: آخيش. پسر با ترس و لرز گفت: تو لولو خورخوره اي؟! لولو خور خوره سرش را پايين انداخت و دستش را به گوش هاي گنده اش کشيد و گفت: بله. ولي کاري به تو ندارم، آمده بودم بازي کنم؛ چون خودم اسباب بازي ندارم.
بعد از آن پسر و لولو خورخوره تا صبح با هم حرف زدند. لولو خورخوره از سرزمين خور خوره ها گفت و پسر از سر زمين آدم ها. نزديک صبح پسر يک عالمه اسباب بازي توي کيسه کرد و به لولو خور خوره داد. لولو خور خوره هم با خوشحالي کيسه را برداشت و هر جور بود پنجره را باز کرد و رفت؛ چون بايد پيش از تاريک شدن هوا پشت کوه مي رسيد. از آن به بعد ديگر هيچ بچه اي نصف شب ها توي اتاقش لولو خور خوره نديد؛ چون ديگر لولو خور خوره ها به شهر آدم ها نمي آمد. آن ها آن طرف کوه مي نشستند و تا صبح با اسباب بازي ها بازي مي کردند.

  


اين روزها مبارک



عباسعلي سپاهي يونسي
سلام! اميدوارم حال همه شما خوب خوب باشد. راستي اين روزها بر شما مبارک، اين روزهايي که روز جشن و شادي است. اين روزهايي که مسجدها و خيابان ها چراغاني شده است و جشن انتظار براي آمدن امام زمان حضرت مهدي (عج) بر پا شده است. اميدواريم هر چه زودتر آن امام مهربان از راه برسد و دنيا پر از مهرباني شود. براي همين همه ما سعي مي کنيم کاري بکنيم تا امام مهربان ما هر چه زودتر از راه برسد، آن هم با انجام دادن کارهاي خوب؛ چون مي دانيم حضرت مهدي (عج) ما را با کارهاي خوبمان دوست دارد.

  


شما هم مي دانيد که...



1 - وقتي مي گويند غيبت حضرت مهدي؛ يعني چه؟






بله، غيبت دوره اي است که امام در ميان مردم حضور ندارد و به دو دوره غيبت صغري (کوچک ) و غيبت کبري (بزرگ ) تقسيم مي شود و با ظهور امام به پايان مي رسد.
2 - حضرت مهدي چه القابي دارد؟
القاب او حجت، قائم، قائم آل محمد، ، صاحب الزمان، بقية ا...، ولي عصر، منتظَر، خاتم و... مي باشد و مشهورترين لقب امام، «مهدي» است.
3 - مهدي در لغت به چه معناست؟
به معناي «هدايت شده» است و در اصطلاح مسلمانان کسي است که پيامبر اسلام(ص) وعده داده در آخرالزمان ظهور مي کند و دين را دوباره احيا مي کند.
4 - منتظَر به چه معناست؟
به معناي کسي است که انتظارش را مي کشند و مسلمانان هم در انتظار ظهور حجت بن حسن (عج) هستند
زهرا مهربان

  


تصادف







بابا با ماشين قراضه اش تصادف کرد. براي همين مجبور شد چند تا وسيله جديد براي ماشينش بخرد. ماشين بابا با وسايل جديد خيلي قشنگ شد. واي چقدر خوب مي شد، اگر بابا هر روز تصادف مي کرد.

  


اسباب کشي







خاله مينا يک خانه جديد خريدند و از خانه قديمي شان اسباب کشي کردند. آن ها همه چيز را بردند. حتي نردبان و گلدان ها و ميخ هاي روي ديوار را. بيچاره خانه قديمي حتماً حسابي تنها شده.

  

 

 

 

 

موسسه فرهنگی قدس
روزنامه قدس
 info@qudsdaily.com