|
- جراح قيچي را جا گذاشت، تو خودت را... بيچاره دلم.
- طوري بچه هايش را تربيت کرده که اگر نسلش منقرض نشود، تربيت منقرض مي شود.
- کارنامه اعمالم، مشکي پررنگ است.
- روزي که ديگر نفس نکشيد، يک نفسي کشيدند.
- کپک گفت: تاريخ تولدم مصادف تاريخ انقضاي پنير است.
- روي حرف خودم ايستاده بودم، ولي چون حرفم باد هوا بود، زير پايم خالي شد.
- سرخ پوستها براي اينکه بينشان احساس غريبي نکنم، به صورتم سيلي زدند.
- عامل گياهخوار شدنم نه توصيه پزشک، که گراني بود.
- صندلي هاي خانه از ميهمان پر شده بود، براي ميهمانان ايستاده، از ميله اتوبوس استفاده کردم.
- مغز هميشه از عشق عقب مي ماند.
- باد موها را نمي برد، زمان آنها را مي برد.
* مهدي محمدي |