|
*کورش شرفشاهي
در ايران به يک باره طي 30 سال، جمعيت 35 ميليوني به 75 ميليون افزايش يافت، به موازات آن اما اشتغالزايي آنقدرها رشد نکرد.

به عبارت ديگر نه تنها نتوانستيم متناسب با رشد جمعيت اشتغالزايي کنيم، بلکه بر اثر واردات بي رويه کالا، شماري از نيروهاي شاغل در صنايع کشور نيز به جمع نيروهاي غيرشاغل پيوستند.
در اين راستا پاي صحبتهاي« سيد جواد زماني» نشسته ايم. وي که به نمايندگي از مردم کنگاور و صحنه به مجلس راه يافته است هم اکنون سخنگويي کميسيون اجتماعي مجلس را بر عهده دارد.
اين گفتگو را بخوانيد.
* آقاي زماني! وضعيت اشتغال در کشور چگونه است؟
** بحث عدم اشتغال، که هم اکنون به يک بحث روز در روزنامه ها و محافل تبديل شده، از معضلاتي است که سالهاست با آن دست و پنجه نرم مي کنيم.
مشکل اصلي کشور ناتواني در اشتغالزايي و رونق بيکاري در سطح کشور است، اين در حالي است که ما جمعيت جوان و مستعدي داريم . آمار بيکاري در کشور، آمار نگران کننده اي است. البته خوشبختانه، دولت اعلام کرده امسال يک ميليون و 100 هزار اشتغال ايجاد مي کند، که اگر اين برنامه پشتيباني شده و اجرايي بشود، مي توانيم اميدوار باشيم در چند سال آينده اين معضلي که امروز به نام بيکاري داريم، نداشته باشيم. البته اين يک شرط هم دارد و آن اين که براي يک ميليون و 100 هزار نفر به واقع اشتغال ايجاد کنيم، نه شغلهاي کاذب يا موقت.
* به آمار نگران کننده بيکاري اشاره کرديد، اين در حالي است که برخي منابع رقم بيکاران کشور را کمتر از آن چيزي مي دانند که ادعا مي شود.
** آمارها در سطح استانها فرق مي کند و آمار هر استاني با استان ديگر متفاوت است. بنابراين در مورد همه کشور نمي توانم نرخ يکساني براي بيکاري ارايه کنيم. مثلا آماري که در استان کرمانشاه در مورد بيکاري اعلام شده، روي 11 درصد بوده، اما مان به عنوان يک مسوول، اطمينان دارم که ميزان بيکاري در اين استان، بالاي 20 درصد است.
آمارهايي که رقم هاي پايينتري براي بيکاري عنوان مي کنند، بر اساس شاخصهايي تهيه شده که بعضي ادارات دارند؛ به عنوان مثال بعضي کارهاي موقت مانند دستفروشي از نظر اين ادارات، کار دايم محسوب مي شود. خب با آن روش محاسباتي، اين آمارها در مي آيد.
شايد مراکز، قصد ندارد ميزان بيکاري را کم نشان بدهند، اما شاخصهايي که براي پيدا کردن رقمبيکاران و ميزان اشتغال دارند، دقيق نيست.
* شاخص هاي شما براي تعريف فرد شاغل و بيکار چيست؟
** ببينيد! اگر يک نفر در تابستان، سه ماه سر کار رفت، ما آن را کار نمي دانيم. وقتي شما آمار بيکاري در تابستان مي گيري بايد حواست باشد که بخشي از اين جمعيت که الان سر کار است، زمستان کاري ندارد.
در فصل کار کوره هاي آجرپزي و زمان کشاورزي، طبيعتا شغلهاي فصلي ايجاد مي شود که دولت اينها را جزو آمار اشتغال مي آورد و نتيجه اش آن مي شود که آمارهاي بيکاري پايين مي آيد. به عبارت ديگر تا دلت بخواهد شغل فراوان است، اما از نوع فصلي و نه دايمي.
* در بحث اشتغالزايي در سه حوزه خدمات، کشاورزي و صنايع تا چه اندازه پيشرفت داشته ايم و واردات تا چه اندازه در کاهش يا افزايش اشتغال سهم دارد؟
** دقيقاً نمي دانم تازه ترين آمار اشتغالزايي در اين حوزه ها چگونه است، اما با اطمينان اعلام مي کنم که در هر سه مورد از برنامه هاي پيش بيني شده عقبيم و افقها، محقق نشده است. اگر افق هاي پيش بيني شده محقق مي شد امروز بايد دست کم يک سوم از آمار بيکاران کم مي شد.
واقعيتي که وجود دارد اين است که در آمار بيکاري،تناقض گويي هايي وجود دارد. از يک سو دولت در بسياري از مشاغل اعلام مي کند که نيرو نداريم و بعد اعلام مي کند که در اين حوزه ها اصلا کاري وجود تدارد.
البته در بحث کشاورزي موضوع متفاوت است. بعضي از استانها و روستاها در بحث کشاورزي قابليت قطب شدن را دارند و برخي به هيچ وجه مستعد کشاورزي نيستند؛ زيرا در منطقه اي کاملاً خشک و بي آب قرار دارند.با وجود اين معتقدم، کشاورزي ظرفيت هاي فراواني براي کاهش بيکاري دارد اما خب اين استعداد، بايد با برنامه ريزي شکوفا شود.
به عنوان مثال اکنون دولت با توجه به قابليتهاي استان کرمانشاه، اين منطقه را قطب کشاورزي اعلام کرده است اما اين به تنهايي کافي نيست. بايد اين قابليتها را عملياتي بکنيم تا به حد وفور اشتغال به وجود بيايد. زمينه هاي خوبي در بخش کشاورزي داريم که اگر آنها را بخوبي پرورش بدهيم و ساز و کار درستي برايشان تعريف کنيم، قطعاً مي تواند ايجاد اشتغال کند، اما مشکل اين جاست که ساز و کار لازم را پيش بيني نکرده ايم.
* آيا مشکلات بحث کشاورزي در زمينه مکانيزه نبودن است يا اينکه قشر جوان ما حاضر نيستند به کار کشاورزي بپردازند؟
** اگر کشاورزي مکانيزه شود، به توسعه کشور کمک مي کند. بخصوص که هم اکنون با بي آبي هاي گسترده هم مواجه شده ايم. اگر کشاورزي ما مکانيزه شود، اين خشکسالي ها، رمق را از کشاورزان نمي گيرد و آنها را نسبت به شغل شان بي اعتماد نمي کند.
اگر برنامه ريزي درستي داشته باشيم اطمينان دارم که حتي کساني با مدارک ليسانس، فوق ليسانس و دکتراي کشاورزي هم روي زمين کار خواهند کرد، البته بايد زمينه هايش را فراهم کنيم و امکانات را به شيوه اي درست در اختيار آنان قرار دهيم.
بله! اگر از يک جوان تحصيلکرده بخواهيم که با داس خرمنش را درو کند و با خرمنکوب آن را بکوبد و کشاورزي سنتي کند، معلوم است که علاقه اي ندارد. اما اگر کشاورزي مکانيزه باشد، هم به امر رونق کشاورزي کمک مي کند و هم گرايش تحصيلکردگان به کشاورزي بيشتر مي شود.
* آيا تضمين هايي مثل بيمه محصولات و خدمات روستايي مي تواند به توسعه کشاورزي کمک کند؟
** در بحث بيمه، وقتي محصول خسارت مي بيند، آنقدر خسارت پرداختي پايين است که فرد گرايشي براي بيمه کردن زمين و محصولش ندارد. عملکرد بيمه اي در سراسر ايران همين گونه غلط است؛ يعني وقتي سيل، تگرگ و خشکسالي به محصولي هکتاري زيان مي زند، شرکتهاي بيمه حتي يک صدم خسارت را هم پرداخت نمي کنند. اين که اسمش بيمه نيست. بيمه يعني اينکه تعهدات، تضمين شده و راضي کننده باشد.
* اشکال در کجاست؟
** اشکال در بي توجهي به روستاهاست. در روستا که روزنامه وجود ندارد و شخص روستايي هم اطلاع درستي از حق و حقوق خود و امکانات و شرايط جامعه ندارد. زماني براي دريافت خسارت بيمه اش مي آيد که 20 روز شده 21 روز شده و شرکت بيمه فرصت طلب، تنها به خاطر يک روز دير آمدن، به کشاورز بخت برگشته مي گويد زمان شما به پايان رسيده و پولي دريافت نمي کنيد. اينطور بيمه، فقط اسم بيمه را دارد، در صورتي که بيمه يعني اينکه اگر کشاورز زمين، باغ و کشتش را بيمه مي کند، شرکت مربوطه بايد پاسخگوي کامل خسارت باشد.
* اشتغال در حوزه صنعت را چگونه مي بينيد؟
** در خصوص صنايع، بگذاريد واقعيتي را روشن کنم و آن اين که متأسفانه واردات بي رويه، ديگر صنعتي براي ما باقي نگذاشته است. صنايع کشور ديگر قدرت رقابت ندارند. بعضي از صنايع که دولتي هستند بايد با صنايع غير دولتي رقابت کنند که اين نوع رقابت کردن به خاطر امتيازهايي که دولت مي دهد، براي بخش خصوصي مشکل ساز مي شود. واردات بي رويه هم که باعث شده به بسياري از صنايع آسيبهاي جبران ناپذيري وارد شود.
توليدات داخلي مرغوب و با قيمت مناسب داريم، اما همان توليدات از چين با قيمت ارزان تر وارد مي شود، در اين شرايط خريدار ترجيح مي دهد کالايي را که ارزان تر است، خريداري کند.
البته اينکه بعضي واردات در مقاطعي براي تنظيم بازار صورت بگيرد، تا فشار مضاعفي به مردم نيايد، منطقي و عقلاني است، اما وقتي ميزان اين واردات از حد گذشت و به جايي رسيد که صنايع را نابود کرد، اين ديگر گناهي نابخشودني است. هر عقل سليمي اين را مي فهمد که وقتي واردات با اين حجم گسترده و بي حساب و کتاب بيايد، صنايع داخلي لطمه مي خورد، وقتي صنايع داخلي لطمه خورد؛ يعني اشتغال در آن حوزه از بين مي رود.در اين شرايط ما چطوري مي خواهيم سرمايه گذاري کنيم؟ با حرف و آيين نامه و بخشنامه که نمي توانيم اشتغال به وجود بياوريم. با توسعه سرمايه گذاري است که مي توانيم شغل ايجاد کنيم. اگر سرمايه گذاري داشته باشيم خود به خود اشتغال به وجود مي آيد؛ زيرا دنباله سرمايه گذاري، اشتغال است، اما زماني که واردات بي رويه همين صنايع فعلي ما را دچار مشکل کرده و سرمايه گذار را به ورطه نابودي کشيده، آيا سرمايه گذاري را مي شناسيد که بخواهد وارد گود شود. سرمايه گذار زماني رغبت به سرمايه گذاري دارد که صنايع موجود بهره وري و درآمدزايي داشته باشند و روي پاي خودشان بايستند.
* يعني سرمايه گذار تنها به واسطه واردات بي رويه رغبت خود را از دست داده است؟
** اين يک بخش ماجراست. مسأله دوم زماني است که سرمايه گذار ببيند موانعي بر سر راه سرمايه گذاري وجود دارد. الان يک سرمايه گذار در مرحله اول مي بيند که واردات، صنايع ما را به ورطه ورشکستگي کشانده است و در اين شرايط به خاطر عشق به کشورش مي خواهد سرمايه گذاري کند، اما وقتي مي خواهد سرمايه گذاري نمايد، آنقدر موانع بر سر راهش وجود دارد که عطاي سرمايه گذاري را به لقاي مواجهه با موانع مي بخشد و مي رود.
گاهي يک چيزي را نداريم، اما در حالي که نداريم بايد ظرفيت سازي کنيم. به عنوان مثال در بحث گندم اگر ظرفيت سازي کنيم و زمينهاي خراسان را بکاريم، همين منطقه مي تواند خرج تمام ايران را بدهد؛ يعني ما زمين کم نداريم به شرط آنکه درست و زير ساختي عمل کنيم. بنا بر اين اگر کشاورزي کشور درست و با برنامه ريزي باشد، خودش ايجاد اشتغال مي کند و مشکلاتمان هم درست مي شود. ما با اين زمين، با اين آب و هوا و با اين چهار فصل بودن که در همه جاي کشور داريم، بايد محصولاتمان را به همه جاي دنيا صادر کنيم، نه آنکه از همه جاي دنيا وارد کنيم.
* گمان نمي کنيد جوانان ما عشق پشت ميز نشيني دارند و تن به کار نمي دهند؟
** متأسفانه اين معضل وجود دارد؛ زيرا پدر و مادرها ذهنيتي پشت ميز نشيني را پرورش داده اند و مسؤولان نيز زمينه اي به وجود نياورده اند که اين زمينه ها باعث پاک شدن آن ذهنيت بشود. فرض کنيد يک نفر مدرک کارشناسي کشاورزي گرفته و ديد او اين است که کارشناس بايد برود پشت ميز بنشيند. اما اگر زير ساخت کشاورزي را آماده کنيم و اين فرهنگ را جا بيندازيم که يک جوان اگر کارشناس کشاورزي شد، بايد برود سر زمين کار انجام دهد، آن وقت شاهد اين همه دانش آموخته بيکار نخواهيم بود. حالا اگر با همين ذهنيت به اين شخص بگوييم برو سر زمين کار کن، آيا امکانات لازم را فراهم کرده ايم؟
* اين امکانات را چگونه تعريف کنيم که مثل تسهيلات اشتغالزايي به بيراهه نرود ؟
** مي شود در قالب تعاوني حرکت کرد. اکنون بر اساس برنامه چهارم توسعه که زمان اجراي آن گذشت، بايد 25 درصد اقتصاد ما تعاوني مي شد، در حالي که اکنون زير 5 درصد است. ببينيد! اگر ما به رقم 25 درصد مي رسيديم، همه اين بيکاريها را پوشش مي داد. هنوز هم همين است و اگر زمينه هاي فعاليت فردي نيست، خيلي راحت مي شود از طريق تعاوني حرکت به وجود آورد. به طور مثال اکنون بابت اشتغالزايي پول مي دهند و فرد بيکار 7 ميليون، 10 ميليون و نهايت 15 ميليون تومان مي گيرد. يک دروغي مي گويد و پول را مي گيرد، اما وقتي اين پول را مي گيرد متأسفانه نمي تواند با آن کار کند.
در اين شرايط تصور کنيد که در قالب تعاوني، براي اين جوان، کار تعريف شود، يعني فرهنگ سازي شود که آن جوان بيکار اگر به تنهايي قادر نيست با اين پول براي خودش شغل ايجاد کند، با تعدادي جوان بيکار ديگر اين پولها را با هم و در يک کار به جريان بيندازند.
* خب متولي همين آموزشها که باعث کاهش آمار بيکاران در کشور مي شود کيست؟
** اين بحث مدتهاست که در مجلس وجود داشته و دارد. اما در وهله اول اراده ملي و اراده هر سه قوا را مي طلبد. اما از نگاه مجلس، هر لايحه اي که دولت ارائه دهد و نمايندگان ببينند و بدانند ايجاد اشتغال مي کند، از آن استقبال مي کنند. بعضي از طرحهاي اشتغالزايي که نمايندگان پيشنهاد کردند و تصويب هم شد، به خاطر همين بود.به عبارت بهتر نمايندگان هر گاه که در مجلس بحثي را ديدند که در آن بويي از اشتغال مي آيد، سريع اقدام کردند، ولي اين را بگويم که اشتغالزايي نه تنها اراده هر سه قوا، بلکه يک اراده ملي مي خواهد. بايد ما اين اراده را از کاغذ و دستورالعمل خارج کنيم و بدانيم که يک معضل اجتماعي جدي به نام بيکاري داريم که براي حل آن بايد يک عمليات اجرايي داشته باشيم. |