|
آسانسور
ليلا خيامي
مي پرم توي آسانسور
مي زنم هي دکمه ها را
جانمي جان مثل موشک
مي روم پايين و بالا
يک دو و سه، منفي يک
به چه کار خنده داري
مي شوي خوشحال وقتي
توي آسانسور سواري
حيف بعد از چند لحظه
مي خورد يک کم دلم شور
مي شود تاريک دورم
واي انگاري شدم کور
مي زند دور سرم چرخ
سقف و ديوار آسانسور
يک نفر مي برد اي کاش
زودتر من را به دکتر
چشمه
منيره هاشمي
خسته نباشي چشمه خانم
راه خودت را باز کردي
يک زندگي تازه را تو
روي زمين آغاز کردي
آن زير در تاريکي خاک
دنيا برايت بود يک رنگ
تا اين که جوشيدي وآرام
پيدا شدي از زير اين سنگ
روي لب گلهاي تشنه
آورده اي امروز لبخند
اين جا تمام دشت وصحرا
از ديدنت خوشحال هستند |