پای صحبتهای مردی که با تأسیس خانه روزنامه نگاران جوان مسیر جدیدی برای جوانان در عرصه رسانه باز کرد
رابطه مسالمت آمیز را از جوانان بیاموزیم
نیایش احمدی
کار با جوانان در هر عرصه و حوزهای که باشد، جذاب به نظر میرسد. چرا که جوانان همان آیندهسازاناند و انگار آدمی در زمان سفر میکند و با آینده ارتباط میگیرد. این سفر در زمان، افتخاری از جنس ساختن زندگی کسانی را به همراه دارد که هنوز در ابتدای مسیرند و با دنیای پیرامون خود آشنایی آنچنانی ندارند. کسی که برای جوانان کاری انجام میدهد و آیندهای را میسازد، آینه جوانی خودش را در او میبیند و همین سبب میشود یاد روزهایی باشد که خودش آنها را گذرانده است و حال وظیفهای خطیر بر عهده دارد که خدایی نکرده جوانی که زیر دست او است به مسیر و کار اشتباهی روی نیاورد. یکی از افرادی که بسیار دلسوز نسل جوان است و کاری جدید را برای آنها انجام داد، دکتر محمدرضا زائری که هماکنون رایزن فرهنگی ایران در الجزائر است مؤسس خانه روزنامهنگاران جوان بود. وی که ۳۰ سال پیش آغازکننده دنیایی با تجربیات جدید برای جوانان بود، سخنان جالبی داشت. وقتی پای حرفها و درددل این شخص نشستیم، کلمهبهکلمه صحبتهایش امیدی بود از جنس پدرانه و دلسوزانه برای کسانی که هنوز در ابتدای مسیر جوانی هستند و در مدد یافتن راهی برای زندگی بهتر.
ایده شکلگیری خانه روزنامهنگاران جوان چگونه به ذهن شما رسید؟
در واقع این ایده ابتدا از بنده نبود. وقتی وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی برگزاری جشنواره مطبوعات را آغاز کرد در حاشیه آن یک مسابقه روزنامهدیواری برای کودکان و نوجوانان اجرا شد. هنگامی که آثار رسیده داوری شد و به نمایش درآمد موردتوجه اساتید قرار گرفت و این بحث مطرح شد که این استعدادهای فوقالعاده و حیرتانگیز اگر درست هدایت شوند میتوانند در آینده رسانهای کشور اثرگذار باشند. بدین ترتیب این فکر و ایده شکل گرفت که یک مرکز و مؤسسهای داشته باشیم که به این موضوع بپردازد. من در همان زمان نشریات کودک و نوجوان را کار میکردم، بهنوعی در مجموعه وزارت ارشاد بودم و ارتباط نزدیک داشتم و تمرکزم هم روی حوزه نوجوانان بود. در همین حین به من پیشنهاد شد این کار را شروع کنم؛ ولی من تنها یک ملاحظه داشتم که این کار به شکل دولتی نباشد؛ بلکه صورت یک مؤسسه غیردولتی پیدا کند و هرچند با حمایت و همکاری وزارت ارشاد اما با مشارکت و حضور جدی شخصیتهای فرهنگی و نهادهای مردمی پیش برود.
چرا کار برای جوانان را انتخاب کردید؟
من به طور طبیعی باتوجهبه روحانی بودنم خاستگاه فکری و اعتقادی مشخصی داشتم و در روایات و احادیث، توصیه و تأکید به کار در حوزه نوجوانان و جوانان بسیار زیاد است. این مقطع سنی با تعبیر «أحداث» از آن یاد میشود و مرحله شادابی و شکوفایی و نشاط و پذیرش تعلیمها و مهارتهاست. روایات متعدد داریم مانند «علیکم بالاحداث» یعنی به نوجوانها بپردازید و یا «انما قلب الحدث کالارض الخالیه» یعنی دل نوجوان مثل زمین و کشتزار آماده است و هر چه بکاری، درو خواهی کرد که همین روایت مشهور ضربالمثل شده و میگوید «العلم فی الصغر کالنقش فی الحجر» نیز از همین مبناست. از مرحوم علامه طباطبایی هم چیزی با این مضمون خوانده بودم، در همان سالها معلم هم بودم، در کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان هم حضور داشتم و در آن حال و هوا این باور طبیعی بود که تمرکز بیشتری روی این حوزه داشته باشم.
در راستای این مسئولیت چه چالشهایی در مسیر شما وجود داشت؟
تأسیس خانه روزنامهنگاران جوان را سال ۱۳۷۴ شروع کردیم. هر چند که در عصر کنونی و در سالهای اخیر، برگزاری رویدادهای اجتماعی کمی مشکل است؛ اما در دهه هفتاد، فضای عمومی کشور برای پرداختن به موضوعات اجتماعی بسیار مناسب بود. ما در جهت مقابل با سه چالش عمده روبهرو بودیم. نخست اینکه الگوی روشن و مشخصی نداشتیم و باید با ترکیب نمونههای متنوع و پراکندهای از تجربههای پیشاهنگی و کانون قبل از انقلاب و برخی نمونههای اندک مشابه خارجی به یک مدل مستقل و تازه برسیم. دوم اینکه من اصرار داشتم استقلال خانه حفظ شود و از طرفی هم بهناچار نیاز به حمایت مالی و کمک مستقیم نهادهای دولتی بود و این خودش گاه تعارض ایجاد میکرد. سوم و از همه مهمتر اینکه ما تلاش داشتیم کاری نو، متفاوت و جذاب انجام دهیم. برخی افراد و نهادها این را درک نمیکردند و از ما هم تکرار عینی الگوهایی مثل بسیج و انجمنهای اسلامی دانشآموزان را میخواستند و کارمان ازاینجهت قدری سخت میشد.
خانه روزنامه نگاران جوان، چه ویژگیهایی داشت که نسبت به سایر فعالیتها در این حوزه متمایز شد و درخشید؟
خانه روزنامهنگاران جوان اولاً به جهت فرم متفاوت بود و یکی از تفاوتهایش همین اسمش است. در دورانی که بچهها از مدرسه و نظام رسمی خسته و شاید دلزده بودند اسم این مجموعه مثلاً «مؤسسه» آموزش یا «مرکز» آموزش نبود، بلکه با عنوان و تعبیر «خانه» یک احساس آرامش و صمیمیت به وجود میآورد. شعارش این بود؛ «جایی که هر نوجوانی میتواند بنویسد!» یعنی از جهت قالب برنامهها و ظاهر کارها و شکل همه چیز خیلی جذاب و متفاوت بود. خود نشریه «خانه» هم که منتشر میشد از نظر بصری و گرافیکی این جذابیت را داشت. در زمانی که هنوز وب نداشتیم نخستین نشریه تصویری کشور را راهاندازی کردیم که در محتوا و مضمون هم نوآوریهایی بود. شعار ما در نشریه این بود که «تو بنویس، ما منتشر میکنیم!» و بیتعارف بچهها احساس میکردند این ظرفیت برای آنها به وجود آمده و حتی بعضی از نوجوانان از شهرها و روستاهای دور بودند که این ارتباط را داشتند. بعدها یکی از دوستان خبرنگار به من گفت در دره پنجشیر افغانستان هم نشریه خانه را دیده است. یکبار در نمایشگاه مطبوعات که ما غرفه داشتیم یک نوجوان شهرستانی جلو آمد و گفت من فلانی هستم از فلان شهر! من بلافاصله پرسیدم: امیرحسین؟ همین که اسم کوچکش را گفتم از تعجب و خوشحالی داشت بال در میآورد! باورش هم نمیشد که ما در تهران اسم کوچک او را بلد باشیم و اصلاً او را بشناسیم و بهحساب بیاوریم. این نوع رابطه به نوجوانان شخصیت و عزت و کرامت میداد. کارت شناسایی اعضای خانه که درجهبندیهای مختلفی داشت برای بچهها یکجور هویت اجتماعی ایجاد میکرد. فرض کنید تا دیروز پدر یا مادرش همهاش توی سر این زده بودند که تو هیچی نمیشوی! بعد یکهو پستچی زنگ خانه را میزد یک پاکت میآورد رویش نوشته بود جناب آقای فلان! و این نوجوان پانزدهساله چهقدر جلو پدر و مادر و خانواده خود را نشان میداد. برای همین است که میبینیم الان اعضای خانه بعضی دکترای ارتباطات گرفتهاند یا مدیران سطوح بالای کشور هستند یا شخصیتهای اجتماعی برجسته دارند؛ اما همچنان کارت عضویت خانه یا دیگر یادگارهای آن زمان را نگه داشتهاند.
چه اقداماتی در خانه روزنامه نگاران جوان انجام میشد؟
خانه بخشهای مختلفی داشت. یک بخش مشغول به کارآموزشی بود و در حوزه رسانه و روزنامهنگاری برای نوجوانان دوره آموزشی برگزار و یا جزوهها و بروشورهای آموزشی تولید میکرد. بخش دیگری به ارتباطات با اعضا در سطح کشور مشغول بود. یک قسمت داشتیم برای حمایت و هدایت نشریات تجربی که مثلاً در حدی فعال بود که اولین جشنواره نشریات دانشجویی کشور با مشارکت این بخش شروع شد و بعد خودشان مستقل ادامه دادند. یک بخش دیگر خانه نیز انتشارات بود که هدفش نشر کتابهای نوقلمها بود. ما حتی همایشها و برنامههای عمومی هم برای نوجوانان برگزار میکردیم که دو سه بار هم در شهرهای دیگر برگزار شد.
از تجربه با جوانان چه خاطراتی داشتید؟
آن دوره بسیار دوره شیرین و پرخاطرهای بود. خود ما هم جوان بودیم و شاید دلیل خطاها و اشتباهات ما هم این بود که سنوسال و تجربه آنچنانی نداشتیم. هر چند کسانی که آن زمان در خانه بودند، در حال حاضر بسیاریشان در موقعیتهای مختلف فرهنگی یا حتی سیاسیاجتماعی دارای جایگاههای بسیار بالا هستند و مشهورند یا بعضاً هنرمندان و شاعران شاخصی هستند؛ ولی بههرحال آن موقع همه، تعدادی جوان و نوجوان بودند که در کارها هم خودشان مشارکت داشتند. آن زمان که این کار شروع شد جوانی بیست و چهار، پنجساله بودم که پسرم تازه به دنیا آمده بود و رشد و بالندگی او با انتشار نشریه خانه و درخشش فعالیتهای آن مجموعه همزمان بود. ازاینجهت خاطرههای متعددی هست؛ از جمله انتشار سررسید مخصوص نوجوانان که از نظر فرم و محتوا خیلی متفاوت بود و با استقبال بسیار گستردهای روبهرو شد و بعداً چندین نمونه از آن تقلید کردند. یکی از خاطرههای طنزآمیز من از آن دوره این است که یک فروشنده لباس از یک شهرستان به تلفن منزلمان زنگزده بود و گفته بود یکی از اعضای شما آمده یک شلوار جین برده و کارت عضویت خانه را گذاشته که پول بیاورد و هنوز نیامده است!
آیا در این مسیر، تجربهای بوده که بخواهید از جوانان هم چیزی بیاموزید؟
نوجوانها و جوانها به دو دلیل همیشه منبع زاینده و ارزشمندی هستند. اولاً به دلیل صفا و سادگی و بیآلایش بودنشان و ثانیاً به این خاطر که به دورانی جدید و نو تعلق دارند و فهم و نگاه متفاوتشان به ما برای درک روزگار و شناخت افقهای تازه کمک میکند. یکی از شیرینترین تجربههای من در جشنواره نشریات تجربی بود که در ساختمان خیابان حجاب کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان برگزار میکردیم. هر نشریهای غرفهای داشت و از طیفها و تیپهای مختلف هم بودند. یک غرفه برای نشریهای خانوادگی بود که از سمت شهرک غرب آمده بودند و غرفه کنار بچههای پایگاه بسیج یک مسجد بودند. این دو غرفه در کنار هم دو فضای کاملاً متفاوت داشتند. غرفه خانوادگی چند دخترخاله و پسرخاله بودند با ظاهر خاص خودشان که نشریه فامیلیشان را آورده بودند و غرفه بسیج هم چند پسر بسیجی با چفیه که دکورشان هم کیسهگونی و سربند و پلاک و... اول صبح ما با خودمان میگفتیم خدا رحم کند! امروز حتماً یک درگیری و دردسری بین این دو غرفه خواهیم داشت! حوالی بعدازظهر دیدم این دو غرفه به طرز عجیبی با هم رفیق شدهاند که حتی ناهارشان را هم با یکدیگر تقسیم کردهاند و دارند دوستانه و صمیمانه میگویند و میشنوند! آنجا بود که دیدم این نسل را اگر به حال خود بگذاریم حتی به خود ما هم تفاهم و رابطه مسالمتآمیز را خواهد آموخت!
به نظر شما رسانه در تربیت و تأثیر بر جوانان نقش دارد؟ چرا و چطور؟
بله زیرا ازیکطرف رسانه بهطورکلی به دیدگاهها، نگرشها و باورها جهت میدهد و این تأثیر بر جوانها و نوجوانها به طور طبیعی بیشتر است. زیرا هم حساسیت و پذیرش بیشتری دارند و هم سادگی و عدم اطلاع و عدم تخصصشان ممکن است سبب شود فریب رسانهها را بخورند. درعینحال ما در خانه روزنامهنگاران جوان یک هدف اساسیتر هم داشتیم و آن در واقع آمادهکردن نوجوانان برای مقابله با هجوم دادهها و زندگی در عصر رسانههای نوین بود. چیزی که در سالهای اخیر دیدیم که اتفاق افتاد. این بحث در خانه مطرح بود که بههرحال ما نمیتوانیم جلو هجوم فرهنگی و سیلاب این رسانهها را بگیریم، اما میتوانیم مخاطب را قدری هوشیار و آگاه بکنیم. تلاش ما این بود که این مخاطب با سازوکار و فرایند انتقال پیام آشنا شود و سواد رسانهای داشته باشد؛ چون معتقد بودیم اگر مخاطب منفعل نباشد و مخاطب فعال داشته باشیم، در آن زمان تهدید رسانهها این قدر هم نگرانکننده نیست.
معضلات اجتماعی و فرهنگی رایج میان جوانان را چطور میتوان از طریق رسانهها کاهش داد؟
مهمترین عامل در حفظ نوجوانان و جوانان از آسیبهای اجتماعی اشتغال است. وقتی نوجوان و جوان سرش گرم باشد و مشغول چیزی باشد (حالا چه یک سرگرمی مثل ورزش و تفریح عمومی و چه فراگیری یک مهارت و دانش و...) خودبهخود از خیلی آسیبها محفوظ میماند.
در خانه روزنامهنگاران جوان، یک بحث جدی ما این بود که نوجوان و جوان مشغول کاری باشد که هم به او هویت بدهد و سرش گرم بشود و این خودبهخود اصلاً جلو خیلی مشکلات را میگیرد. حال با این مقدمه میخواهم به بحث رسانه برسم.
واقعیت این است که حضور و نقشآفرینی رسانه در دنیای جدید و زندگی مدرن اجتنابناپذیر است. شاید ۵۰ سال قبل کسی میتوانست بدون روزنامه و رادیو زندگی کند و مشکلی هم پیدا نمیکرد؛ اما اکنون اگر بخواهد هم نمیتواند. رسانه هم میتواند مثل کاری که اینستاگرام با زندگیها کرده توقعهای کاذب ایجاد کند و توهمآفرینی کند و هم میتواند چشم مخاطب را باز کند و بهخصوص به مخاطب جوان هشدار و آگاهی و بینش عمیق و درک درستی بدهد که بتواند در مواجهه با تهدیدها و خطرها واکنش صحیح داشته باشد و درست تصمیم بگیرد.
چه توصیهای به جوانان برای رسیدن به رؤیاهایشان دارید؟
یکی از آسیبهایی که معمولاً افراد به آن مبتلا میشوند این است که علاقه و استعدادشان با تحصیلاتشان همراستا نیست، مثلاً ذوق و استعداد نقاشی دارند؛ ولی به هر دلیل در رشته ریاضی و تجربی تحصیل میکنند و بدتر از آن اینکه برای اشتغال مثلاً به فرشفروشی مشغولاند. ازاینجهت من توصیهام به جوانها این است که با مشورت یک بزرگتر خیرخواه و متخصص و دقیق، ابتدا علایق و استعدادها و توانشان را بررسی کنند و سپس باقدرت در همان زمینه جلو بروند. با این ترتیب حتماً در هر حوزهای که باشند موفق میشوند. من معتقدم در هر حوزهای اگر شما از برترینها باشید حتی درآمد اقتصادی و زندگی مادیتان هم تأمین خواهد شد. بعضی نیز میگویند در رشتههای انسانی حقوق درآمد خوبی دارد، ولی من میگویم بروید ببینید چهقدر وکیل بیکار داریم! مهم این است که در همان حوزه هم جزو موفقترینها باشید. اگر نقاش برجستهای باشید حتماً درآمد و موقعیت اجتماعی بالایی هم خواهید داشت. اگر پزشک هم قرار است باشید به همین ترتیب؛ بنابراین توصیهام این است که نوجوانها و جوانها ابتدا استعداد و توان و علاقه خود را درست تشخیص بدهند و بعد با تمام قدرت و جدیت در همان مسیر پیش بروند. اگر این مسیر رسانه و فعالیت روزنامهنگاری باشد باز هم مطمئن باشند که برای یک روزنامهنگار حرفهای و خلاق و توانا همیشه بازار کار هست. با این نگاه میگوییم اگر این نوجوان و جوانی که امروز عضو خانه است، در آینده مسیر حرفهای روزنامهنگاری را طی کند بدون شک یک عنصر حرفهای است، چون علاقه فردی و نشاط شخصیاش با تحصیلات دانشگاهی و اشتغال حرفهایاش همراستا شده و کیفیت کارش بسیار ارتقا پیدا میکند. اما حتی اگر در آینده یک پزشک یا معلم یا مهندس یا روحانی هم باشد، باز هم شناختی که از رسانه دارد به او برای تعامل با دنیای جدید و زندگی موفقتر در این فضا کمک خواهد کرد.
برچسب ها :
ارسال دیدگاه




